تبليغاتX
JOAN OF ARC - تولد یه آدم معمولی

JOAN OF ARC

خدای اندیشه های ناصواب! بیشتر خدایی کن!

 

غم انگیزترین شب زندگی واسه من، شبای تولدم بوده. احساس میکردم کل زندگیم روم آوار میشه و من جز نگاه بغض آلود راه نجاتی ندارم. اغلب این شبا رو با گریه میخوابیدم و فقط منتظر میشدم صبح 8:15 بشه و خلاص شم!

آدم ناخودآگاه موقعی که یه عدد به سنش اضافه میشه به پشت سرش نگاه میکنه، به راهی که اومده، به مسیرهایی که نرفته و مقصودهایی که باید برسه. حکایت چندسال پیش من هم همین بود. همیشه آخر شب تولد، دلم قرص میشد و خیالم راحت که یه کارایی واسه انجام دادن هست و یه نقشه هایی واسه آینده، با این خیالات اشکامو پاک میکردم و لبخند به لب خوابم میبرد. اما یکی- دوسالیه که قصه عوض شده. این شبا دستمو میذارم زیر سرم و خیره میشم به سقف. به "هیچ" فکر میکنم و میذارم این خلا بزرگ و بزرگتر بشه. اینطوری شب راحتتر سر میاد و روز آرومتری انتظارمو میکشه.

میدونی من تمام این سالها، با توجه به موقعیتی که توش بودم، معمولی بودم. معمولی راه رفتم، خوردم، خوابیدم، بزرگ شدم، درس خوندم، به گذشته م نگاه کردم، واسه آینده م نقشه ریختم. لبخند زدم، قهقهه زدم، گریه کردم، ناز کردم، لوس شدم، قهر کردم، دروغ گفتم، تفریح کردم، سفر رفتم، دوست شدم، رفاقت کردم، دور شدم، عاشق شدم، عاشق کردم، فارغ شدم، ظلم کردم، مظلوم شدم، تلاش کردم، خواستم، نرسیدم، ایستادم، موندم، تقلا کردم، شادی کردم، کلک زدم، رنگ شدم، رنگ عوض کردم، هوووم..... نفس کشیدم، خیلی خیلی معمولی! مثل همه ی آدمها با شرایط من. و حالا راضی ام. راضی ام که معمولی ام. نه کمتر و نه بیشتر. معمولی بودن یعنی بردن، یعنی تقلایی در حد نیاز، یعنی ایستادن جایی که میشه درجا زد، میشه پیش رفت.و این بستگی به خواست و اراده ی خود آدم داره.

هنوز میتونم این جمله رو میشنوم: "تو باید قبول کنی که اونم به عنوان انسان یه ضعفایی داره." و من درست از همون روز پذیرفتم که من هم به عنوان یه انسان یه ضعفایی دارم. تقدیرم به عنوان تقدیر یه انسان کاستیهایی داره. زمین هم به عنوان جایی برای زیستن انسان عیوبی داره. و خلاصه کل هستی نسبیه، نیمی، شاید کمتر یا بیشتر، خوب و نیمی- کم و بیش- بد! خاکستری؟! زیادی تو کلیشه نریم بهتره. بهر حال خاکستری یه رنگ معلوم الحاله و سهم هر جز مشخص. اما بحث سر اینه که بیا مبهمش کنیم، کل هیجان زندگی تو همینه باور کن!

بگذریم، فردا بیست و پنج ساله میشم. میدونم مثل هر سال، تبریکای غیرقابل انتظارتون، آرزوها و دعاهای خوبتون تو کامنتدونی یادگار میمونه. پس پیشاپیش مرسی دوستان .....

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 23:10  توسط ژاندارك  |